لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » فیلم و سریال » گلچین زیباترین اشعار در مورد غروب
گلچین زیباترین اشعار در مورد غروب

گلچین زیباترین اشعار در مورد غروب

دنياي ما هنر:

گلچین زیباترین اشعار در مورد غروب

اشعار در مورد غروب توصیف احساسات شاعرانه و فضای غمناک قبل از فرو رفتن کامل خورشید در افق آسمان اند. گلچینی از شعرهای غروب را در jahanehonar.ir بخوانید.

اشعار در مورد غروب
از احساس دلتنگی قبل از غروب در وجود شاعر برمی‌خیزد. به مضمون شعری غروب، اشعار
در مورد غروب جمعه نیز افزوده می‌شود که برای بسیاری غم و تشویش به همراه داشته. گلچین
زیباترین اشعار در مورد غروب را در jahanehonar.ir بخوانید.

عکس غروب خورشید

<h2>گزیده ای از
اشعار در مورد غروب</h2>

فرض کن یک غروب بارانی‌ست
و تو تنها نشسته‌ای مثلاً

بعدش احساس می‌کنی
انگار، سخت دل‌تنگ و خسته‌ای مثلاً

در هم‌آن لحظه‌ای
که این احساس مثل یک ابر بی‌دلیل آن‌جاست

شده یک لحظه احتمال
دهی که دلی را شکسته‌ای مثلاً؟

که دلی را شکسته‌ای
و سپس، ابرهای ملامت آمده‌اند

پلک خود را هم از
پشیمانی روی هم سخت بسته‌ای مثلاً

مثلاًهای مثل این
هر شب، دل‌خوشی‌های کوچکم شده‌اند

در تمام ردیف‌های
دنياي ما، تو کنارم نشسته‌ای مثلاً

و دلی را که این
همه تنهاست، ژاپنی‌ها قشنگ می‌فهمند

مثل ویرانی هیروشیماست
بعد آن جنگ هسته‌ای مثلاً

فرض کن یک غروب بارانی‌ست
و تو تنها نشسته‌ای منتها

من نباید زیاد شکوه
کنم من نباید . . . تو خسته‌ای مثلاً

سیّدمهدی نقبایی

~~~~~✦✦✦~~~~~

کنار غروب این دل گرفته
مرا

می‌رساند به دامن
دریا

می‌روم گوش می‌دهم
به سکوت

چه شگفت اند این
همیشه صدا

لحظه‌هایی که در
فلق گم شدم

کنار شفق باز می‌شود
پیدا

چه غروری چه سرشکن
سنگی

موجکوب اند یا خیال
شما

دل خورشید هم به
حالم سوخت

سرخ‌تر از همیشه
مي گويند: بیا

می‌گرديد اینجا نباشم
اینک آه

بی تو موجم نمی‌برد
زینجا

راستی گر شبی نباشم
من

چه غریب اند ساحل
تنها

من و این مرغهای
سرگردان

پرسه‌ها می‌زنیم
تا فردا

تازه شعری سروده‌ام
از تو

غزلی چون خود شما
زیبا

تو که گوشت بر این
دقایق نیست

باز هم ذوق گوش ماهی‌ها

محمد علی بهمنی

~~~~~✦✦✦~~~~~

غروب جمعه رسیده اند
و باز تنهایی

غروب، این‌ همه غربت،
چرا نمی‌آیی؟

زمین به دور سرم چرخ
می‌زند، پس کی

تمام می‌شود این روزهای
یلدایی؟

کجاست جاذبه‌ات آفتابِ
من؟ خسته اند

شهابِ کوچکت از این
مدارپیمایی

کبوترانه دلم را کجا
روانه کنم؟

کجاست گنبد آن چشم‌های
مینایی؟

تمام هفته دلم را
به جمعه خوش کردم

غروب جمعه رسیده اند
و باز تنهایی

پانته آ صفایی

~~~~~✦✦✦~~~~~

از راه می‌رسند پدرها
غروب‌ها

دنیای خانه روشن
و زیبا غروب‌ها

از راه می‌رسند پدرها
و خانه‌ها

آغوش می‌شوند سراپا
غروب‌ها

از راه می‌رسند و
هیاهوی بچه‌هاست

زیباترین ترانه دنیا
غروب‌ها

منتها به چشم دخترکان
شوق دیگری ست

شوق دوباره دیدن
بابا غروب‌ها

بعد از هزار سال
من و کودکان شام

تنها نشسته ایم همین
جا غروب‌ها

اینجا پدر دوست داشتن، خرابه
شام اند ، کوفه نیست

اینجا بیا به دیدن
ما کنار غروب‌ها

بابا بیا که بر دلمان
زخم‌ها زده ست

دیروز تازیانه و
حالا غروب‌ها

دست تو را بهانه
گرفته ست بغض من

بابا ز راه می‌رسی
آیا غروب‌ها

بابا بیا کنار من
و این پیاله آب

که تشنه ایم هر دو
تو را تا غروب‌ها

از جاده‌ها بیایی
و رفع عطش کنی

از جاده‌ها بیایی…منتها
غروب‌ها

بسیار رفته اند و
نیامد پدر دوست داشتن هنوز

بسیار رفته اند خدایا
غروب‌ها

کم کم پیاله موج
زد و چشم روشنش

چون لحظه‌های غربت
دریا غروب‌ها

خاموش گرديد، و بر سر
سنگی نهاد سر

دختر بانو خانم به یاد زانوی
بابا غروب‌ها

بعد از هزار سال
هنوز اشک می‌چکد

از مشک پاره پاره
سقا غروب‌ها

اسماعیل امینی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نگیر از این دل دیوانه
ابر و باران را

هوای تنگ غروب و شب
خیابان را

تو نیستی غم پاییز
را چه خواهم نمود

و بی پرندگی عصر‌های
آبان را

اصغر معاذی

عکس غروب آفتاب در بیابان

<h2>تک‌بیت‌های ناب
در مورد غروب</h2>

شراب سینه تنگ غروب
یعنی تو

و هر چه هست در این
چارچوب یعنی تو

سید مهدی نژاد‌هاشمی

~~~~~✦✦✦~~~~~

در این غروب ، در
این روزهای تنهایی

از اینکه دوست داشتن به
دادم رسید، ممنونم

فرامرز عرب عامری

~~~~~✦✦✦~~~~~

نم باران، لب دریا،
غم تو، تنگ غروب

دل من تنگ تو گرديد،
کاش که پیدا بشوی

احسان نصری

~~~~~✦✦✦~~~~~

دوست داشتن را در انتظار
تلخ و بی پایان خود

در غروب جمعه‌ای
دلگیر پیدا می‌کنی

ساناز رئوف

~~~~~✦✦✦~~~~~

باز جمعه رسید و
نیامدی و شدند

غروب جمعه و فوت
و وجود من‌ همراه

مهدی زراعی

~~~~~✦✦✦~~~~~

می‌شوم دلتنگ دیدار
تو هر تنگ غروب

گر چه غم بسیار، امّا
شادی از ما دور نیست

مجتبی رمضانی

~~~~~✦✦✦~~~~~

غروب سرد بعد از تو
چه دلگیر اند ای عابر

برای هر قدم یک دم
نگاهی کن عقب‌ها را

نجمه زارع

عکس غروب خورشید در کوهستان

<h2>اشعار نو در مورد
غروب</h2>

اولین بار نیست

که این غروب لعنتی
غمگینت کرده اند

آخرین بار نیز نخواهد
خواهد بود

به کوری چشمش منتها

خون هم اگر از دیده
ببارد

بیش از این خانه نشینمان

نخواهد نمود

کفش و کلاه کردن از
تو

خنده به لب آوردنت
از من

برای کنف کردن این
غروب

و خنداندن تو حاضرم

در نور نئون‌های یک
سینما

مثل چارلی چاپلین
راه بروم

و به احترام لبخندت

هر بار کلاه از سر
برمی‌دارم

یک جفت کبوتر از ته
آن

به سمت دست‌های تو
پرواز کنند

جوک‌های دست اولم
را نیز

می‌گذارم برای آخر
شب

که به غیر از خنده‌های
قشنگت

پاداش دیگری هم داشته
مي باشد

اگر شعبده باز تردستی
بودم

کنار یک جفت کفش کتانی

و یک کلاه حصیری

می‌توانستم برایت
سراپا

تابستان شوم سر هر
چهارراه

و کاری کنم که بر
میز خال بازها

هر ورقی را برگردانی

آس دل مي باشد

و هر تاسی که بریزی

عباس صفاری

~~~~~✦✦✦~~~~~

بی تو خاموشم، شهری
در شبم

تو طلوع می‌کنی

من گرمایت را از دور
می‌چشم

و شهر من بیدار
می‌شود

کنار غلغله‌ها، تردیدها،
تلاش‌ها

و غلغله‌های مردد
تلاش‌هایش

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد
مرا تسکین دهد

دور از تو من شهری
در شبم

ای آفتاب

و غروبت مرا می‌سوزاند

من به دنبال سحری
سرگردان می‌گردم

احمد شاملو

~~~~~✦✦✦~~~~~

کنار کسی که کنار غم
چشم‌های تو غروب می‌کرد

غروب، محبوب من! غروب

همان جایی که اگر
تو را از من بگیرند

سرم را می‌گذارم تا
بمیرم

نیکی فیروزکوهی

~~~~~✦✦✦~~~~~

فراموشت کرده ام

و حالا

همه چیز عادی شده

باران که می‌بارد

پنجره را می‌بندم

دیگر یادم نیست

غروب جمعه

چه ساعتی خواهد بود

پاییز را

تنها از روی تقویم
می‌شناسم

فراموشت کرده‌ام

منتها

گاهی دلم برای دلتنگ
تو شدن

تنگ می‌شود

مرتضی شالی

~~~~~✦✦✦~~~~~


چشم‌های تو آبی نیست

وگرنه حتما

در آنها غرق می‌شدم

سیاه نیست

وگرنه حتما درآنها

به خواب می‌رفتم

سبز نیست

وگرنه حتما در آنها
گم می‌شدم

منتها

نه دوست دارم غرق
شوم

نه به خواب بروم

نه گم شوم

من دوست دارم

هر صبح

قله‌ای تازه از چشم‌هایت
را

فتح کنم

و هر غروب

جرعه‌ای از آنها بنوشم

بانوی چشم قهوه‌ای
من

محسن حسینخانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


غروب؛ فرا می‌رسد

و دلتنگی‌ام از تو

بر تن موج سوار می‌شود

و می‌سُرایم

غزلی را

کنار قافیه‏ اشک و
حسرت

و دوست داشتن را

گوشزد می‌کنم

~~~~~✦✦✦~~~~~


غروب

تماشای یک واقعه اند

واقعه ای که در بطن
تو اتفاق می‌افتد

و

تو را

مبدل به تماشاگری
می‌کرد

که

به تماشای خویش نشسته
اند

~~~~~✦✦✦~~~~~


چنان نشسته کوه در
کمین دره‌های این غروب تنگ

که راه، بسته می‌نمایدت

وقت بی‌کرانه را

تو کنار شمار گام عمر
ما مسنج‏

به پای او دمی‌ست

این درنگ درد و رنج

هوشنگ ابتهاج

~~~~~✦✦✦~~~~~


تنهایی

به تنهایی هم می‌تواند

دخل آدم را بیاورد

چه برسد به اینکه

دست به یکی کرد کنار
غروب

دست به یکی کرد کنار
جمعه

کنار پاییز

رویا شاه حسین زاده

~~~~~✦✦✦~~~~~


من

انبوهی از این بعدازظهرهای
جمعه را

بیاد دارم که در غروب
آنها

در خیابان

از تنهایی گریستیم

ما نه آواره بودیم،
نه غریب

منتها

این بعدازظهر‌های
جمعه پایان و تمامی نداشت

می‌گفتند از کودکی
به ما

که وقت باز نمی‌گردد

منتها نمی‌دانم چرا

این بعدازظهرهای جمعه
باز می‌گشتند

احمدرضا احمدی

~~~~~✦✦✦~~~~~


می‌شود تنهایی بچگی
نمود

تنهایی پيش از اندازه گرديد

تنهایی زندگی نمود

تنهایی مُرد

ولی قهوه غروب‌های
دلگیر جمعه را

که نمی‌شود تنهایی
خورد

مریم نوابی نژاد

~~~~~✦✦✦~~~~~


به همین غروب غم انگیز
دلخوشم

اگر بدانم

تو هم

یک جایی نشسته ای
پشت پنجره

و دلت برای من

تنگ شده

کاظم خوشخو

~~~~~✦✦✦~~~~~


تصویر قشنگی ست

برخورد موج کنار صخره

در یک غروب زیبا

منتها

تا اسیر دریا نشوی

نمی‌فهمی چه جهنمی‌ست
این زیبایی

درست مثل برخورد تو

کنار من

در آن غروب

رضا محبی راد

~~~~~✦✦✦~~~~~


دوست داشتن

نام دیگر تو خواهد بود

وقتی خواب شیرین داشتن
ات را

از سر این فرهاد گرفتی

حالا همه غروب‌های
دنیا

پشت این کوه تنهایی
می‌افتد

میلاد کاشانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


مانده‌ام چگونه تو
را فراموش کنم

اگر تو را فراموش
کنم

باید سال‌هایی را
نیز

که کنار تو بوده‌ام
فراموش کنم

دریا را فراموش کنم

و کافه‌های غروب را

باران را

اسب‌ها و جاده‌ها
را

باید دنیا را

زندگی را

و خودم را نیز فراموش
کنم

تو کنار همه چیز من
آمیخته‌ای

رسول یونان

عکس غروب در دریا

<h2>اشعار کوتاه کنار
مضمون غروب</h2>

آن وقت غروب

من از نور خالص آسمان
بودم

سید علی صالحی

~~~~~✦✦✦~~~~~

مرا

به غروب جمعه آویختی

و رفتی

صبا میر اسماعیلی

~~~~~✦✦✦~~~~~


از غروبی که سایه‌ام
را کاشته‌ام

هیچ شکوفه‌ای

طعم بوسه خورشید را

نچشیده اند

کیکاوس یاکیده

~~~~~✦✦✦~~~~~


غروب ساعت غمگینی
اند

نمی‌تواند حتا گلدانی
را بیندازد

و غم کمی جابه‌جا
شود

الهام اسلامی

~~~~~✦✦✦~~~~~


تمامِ روزهای هفته
سر در گم‌ام

غروب جمعه که می‌شود

سر از دل تنگی در می‌آورم

نسترن وثوقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


برایت دلتنگی عصر
پاییز را می‌فرستم

مثل کلاغ‌های دم غروب
هیچ جا نیستم

فقط گاهی یکی از پرهایم
می‌افتد

کتایون ریزخراتی

~~~~~✦✦✦~~~~~


هر غروب

می‌آید و مرا در آغوش
می‌گیرد

تنها

تاریکی‌ست که مرا
خوب می‌فهمد

حسین غلامی‌خواه

~~~~~✦✦✦~~~~~


غروب جمعه را دوست
دارم

به خاطر دلتنگی‌ات

که آرام آرام

سرت را

روی شانه‌ام می‌گذارد

محسن حسینخانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رسیده‌ام به تو

منتها هنوز دلتنگ‌اَم!

انگار به اشتباه،

جای طلوع

در غروبِ چشم‌هایت

فرود آمده باشم

رضا کاظمی

~~~~~✦✦✦~~~~~


چقدر دوست داشتن تو
خوب اند

تو را دوست دارم

زمین از چرخیدن
می‌ماند

و خورشید فراموش
می‌کرد که باید غروب کرد

فخری برزنده

~~~~~✦✦✦~~~~~


بگذار از هم جدا شویم

چون پرندگانی که در
هر فصل، از دشت‌ها و تپه‌ها کوچ می‌کنند

و چون خورشید ای معشوق
من

که به هنگام غروب،
تلاش می‌کرد که زیباتر مي باشد

نزار قبانی

گروه فرهنگ و هنر jahanehonar.ir

‘); d.write(‘

لینک مطلب

گلچین زیباترین اشعار در مورد غروب

منبع :setare.com
دنياي ما هنر

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , ,

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز