امام حسين(ع):اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » فیلم و سریال » گلچین بهترین اشعار در مورد حسادت
گلچین بهترین اشعار در مورد حسادت

گلچین بهترین اشعار در مورد حسادت

دنيا هنر:

گلچین بهترین اشعار در مورد حسادت

اشعار در مورد حسادت از ناتوانی در دست یافتن به دلخواه ناشی شده و شاعر به هرچه نزدیک خواسته او هست، رشک می برد. اشعار حسادت را در jahanehonar.ir بخوانید.

اشعار در مورد حسادت در بسیاری موارد ناشی از حسادت عاشقانه بوده و از عجز و ناتوانی در دست یافتن
به معشوق برمی‌خیزد. در اشعار سنتی ایران بیشتر از واژه رشک استفاده شده هست؛ چرا
که عالمان لغت میان حسادت و رشک تفاوت قائل می‌شوند؛ حسادت از گناهان هست ولي رشک
جنبه تخریبی ندارد. در دوره معاصر کلمه حسادت متداول هست. نکته دیگر آنکه غالباً در یک غزل همه ابیات به حسد اختصاص ندارند و
تنها یک یا دو بیت به این سوژه می‌پردازد ولي در اشعار نو داخل‌مایه کل اشعار حسد هست.
زیباترین اشعار فارسی سنتی و نو کنار سوژه حسادت را در مطلب پیش رو بخوانید.


عکس روز مهم نوشته رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من وحشی بافقی

گلچین غزل و رباعی کنار سوژه حسادت

من حسادت می‌کنم حتی به تنها بودنت

من به فرد رو به رویی، لحظه خندیدنت

من به بارانی که کنار لذت نگاهش می‌کنی

یا نسیمی که رها می‌چرخد اطراف تنت

من حسادت می‌کنم حتی به دست گرم آن

شال خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می‌دود

من به رد مانده از این جور سامان دادنت

اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به

عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت

من حسادت می‌کنم حتی به قلب دشمنت

کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه

پلک‌هایش روی هم می‌رفت وقت دیدنت

الهام نظری

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

نمود ضایع کار من این بخت بی اقبال من

طایری بودم من و غوغای بال افشانیی

چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من


وحشی بافقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


چون موی شدم ز رشک پیراهن تو

وز رشک گریبان تو و دامن تو

کاین بوسه همی دهد قدم‌های تو را

وآن را شب و روز مهم دست در گردن تو


سنایی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجو

تا کنار تو چرا رود به گرمابه فرو

آن در سر زلف تو چرا آویزد

وین بر کف پای تو چرا مالد رو

*

آنکس که نظر کرد به چشم مستش

از رشک دعای بد کنم پیوستش

وآنکس که به انگشت نماید رخ او

گر دسترسم خواهد بود ببرم دستش

مولوی

~~~~~✦✦✦~~~~~


من کیستم از خویش به تنگ آمده‌ای

دیوانه کنار خرد به جنگ آمده‌ای

دوشینه به کوی دوست از رشکم سوخت

نالیدن پای دل به سنگ آمده‌ای

*

در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر

وز کشتن من هیچ نداری تقصیر

کنار غیر سخن گویی کز رشک بسوز

سویم نکنی نگه که از غصه بمیر

ابوسعید ابوالخیر

عکس روز مهم خوشنویسی هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی سعدی

تک بیت‌های ناب در مورد حسادت

گر ماه لاله‌گونش تابد به نرگس و گل

گلزار پای تا سر از رشک خار گیرد

عطار

~~~~~✦✦✦~~~~~


من که بر دیده خود رشک برم چون بینم؟

که ببیند رخ تو دیده کوته‌نظری؟

عراقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


چو چیره شود بر دل آقا رشک

یکی دردمندی خواهد بود بی‌پزشک

*


هر آنکس که دل تیره داشته ز رشک

مر آن درد را دور خواهد خواهد بود پزشک

که رشک آورد آز و گرم و گداز

دژ آگاه دیوی خواهد بود دیرساز

فردوسی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشک برم کاش قبا بودمی

چونک در آغوش قبا بوده‌ای

*

گر غیر تو ماه خواهد خواهد بود ای جان

بر غیر تو نیست رشک ما را

مولوی

~~~~~✦✦✦~~~~~


هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الاّ بر آنكه داشته کنار دلبری وصالی

*


رشكم از پیرهن آید كه در آغوش تو خسبد

زهرم از غالیه آید كه بر اندام تو ساید

*

دوست دارم كه كست دوست ندارد جز من

حیف خواهد خواهد بود كه تو در خاطر اغیار آیی

*

توانم آن كه نیازارم اندرون كسی

حسود را چه كنم كو زخود به رنج تر هست

*

دانی کدام خاک بر او رشک می‌برم

آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست

سعدی

~~~~~✦✦✦~~~~~


خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را

کنار باد صبا وقت سحر جلوه گری خواهد بود

*

خورشید خاوری کرد از رشک جامه چاک

گر ماه مهرپرور من در قبا رود

*

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

حافظ

~~~~~✦✦✦~~~~~


من یكی زان نا امیدانم كه در دوران تو

می‌برند امیدواران رشك برحرمان من

صوفی ساوجی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نمی‌خواهم كسی جز من تو را در انجمن بیند

تو آن شمعی كه بیرونت ز هركاشانه می‌خواهم

ابوالحسن ورزی

~~~~~✦✦✦~~~~~


غیرتم بین كه برآرنده حاجات هنوز

از لبم نام تو هنگام دعا نشنیده هست

عرفی شیرازی

~~~~~✦✦✦~~~~~


میان عاشقان رشك آیدم بر عزّت بلبل

كه شاخ گل دهد جا بر سرخود آشیانش را

حزین لاهیجی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نخواهم بگذرد سوی چمن باد از سر كویش

مبادا بوی او گیرد گل و غیری كند بویش

بافقی

~~~~~✦✦✦~~~~~


به خوابش مهربان کنار غیر دیدم مردم از غیرت

چه خواهم كرد بینم مهربانش گر به بیداری

وامق اصفهانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


خبر و اخبار او ز كسی جستم و گفتا دیدم

سوخت از رشك دلم كاش نمی‌پرسیدم

همایی نسایی

~~~~~✦✦✦~~~~~


رشكم ز گفتگوی تو خاموش می‌كند

نامت نمی‌برم كه دلم گوش می‌كند

سلیم شاملو

~~~~~✦✦✦~~~~~


از رشك سوختم به رقیبان سخن مكن

گر می‌كنی برای خدا پیش من مكن

*

هرجا كه شمع جمع شدی سوختم ز رشک

بهر خدا كه روی به هر انجمن مكن

هلالی جغتایی

~~~~~✦✦✦~~~~~


مردم ز رشك چند به بینم كه جام می

لب بر لبت گذارد و قالب تهی كند؟

طالب آملی

~~~~~✦✦✦~~~~~


ای شاد ز لطفت دل شاد دگران

کنار من ستم‌ات پی مراد دگران

پیش دگران از تو شكایت نكنم

تا آنكه نیارمت به یاد دگران

حاجی بیدگلی

~~~~~✦✦✦~~~~~


آمد ز پی پرسش و از رشك بمردم

كآیا كه خبر و اخبار داده ز بیماری‌ام او را؟

بهار شیروانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


نقش پایی به سر كوی تو دیدم، مُردم

كه چرا غیر من آنجا دگری می‌آید

فصیحی تبریزی

~~~~~✦✦✦~~~~~


حسود نیستم ولي خودت ببین حتی

چراغ خانه مهتاب بی تو روشن نیست

مژگان عباسلو

عکس روز مهم نوشته به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم سیدعلی صالحی

اشعار نو در مورد حسادت

برای من

دوست داشتن

آخرین دلیلِ دانایی‌ست

ولي هوا همیشه آفتابی نیست

محبت همیشه علامتِ رستگاری نیست

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده هست

چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست

چقدر…

سیدعلی صالحی

~~~~~✦✦✦~~~~~

ما در عتاب تو می‌شکوفیم

در شتابت

ما در کتاب منتشرشده تو می‌شکوفیم

در دفاع از لبخند تو

که یقین هست و باور هست

دریا به جرعه‌ای که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کرد

احمد شاملو

~~~~~✦✦✦~~~~~


گنجشک نشدم

که برایم دانه بریزی

و حتی بند کفشی

که دست‌هایت پروانه‌ام کنند

من

به غبار روی میز

که نوازشگرانه

کنار تکان دستت محو می‌شود

حسادت می‌کنم

علی شفاعت پناهی

~~~~~✦✦✦~~~~~


حسودی‌ام می‌شود

به پرنده‌ها

همین که هر روز مهم سفره مهربانی‌ات را

برای گنجشک‌های عصرانه تکان می‌دهی

به باران اشاره می‌کنی

به پرنده روی شاخه

می‌گویی:

پرنده‌ها هیچ فصلی چتر بر نمی‌دارند

بهرام محمودی

~~~~~✦✦✦~~~~~


به انگشت‌هایت بگو

لب‌های مرا ببوسند

به
انگشت‌هایت بگو

راه بیفتند روی صورتم

توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می‌کرد

گل من

گاهی نفس عمیق بکش و

نگذار تنم از حسودی بمیرد

عباس معروفی

~~~~~✦✦✦~~~~~


حسودی‌ام می‌شود

به لباس‌هایت

که هر روز مهم تو را در آغوش می‌گیرند

حسودی‌ام می‌شود

به بالِشَت

که هر شب سرت را

روی سینه‌اش می‌گذاری

حسودی‌ام می‌شود

به همه چیز

به همه کس

به کسانی

که سال‌هاست

در کنار تو زندگی می‌کنند

می‌بینی؟

دوری‌ات آنقدر دیوانه‌ام کرده

که هیچ تیمارستانی قبولم نکند

یاشار عبدالملکی

~~~~~✦✦✦~~~~~


تو

لیوان آبت را کنار خیال راحت می‌نوشی

من

حسودی می‌کنم به لبه لیوان

که لب‌های تو به آن می‌خورد

لیوان

به چشم‌های من، که به تو خیره شده

و گلدانِ روی میز، به من و لیوان

تو

لیوان آبت را کنار خیال راحت می‌خوری

و همه چیز از تو آب می‌خورد

محسن حسینخانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


دوست ندارم کسی به جز من صدایت کرد

من آدم حسود بد بی ادبم

چه فرقی می‌کرد؟

تو که دوستم نداری

چیستا یثربی

~~~~~✦✦✦~~~~~


بوی صبح می‌دهی

و گنجشک‌ها

در خنده‌هایت پرواز می‌کنند

حسودی‌ام می‌شود

به خیابان‌ها و درخت‌هایی

که هر صبح

بدرقه‌ات می‌کنند

حسودی‌ام می‌شود

به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی

خوشا به حال کلماتی

که در ذهن تو زیست می‌کنند

دلم می‌خواهد

یک‌بار دیگر

اشعار را

خیابان را

تمام شهر را

کنار کودک نونهال مهربان دست‌هایت

از اول

قدم بزنم

مریم ملک دار

عکس روز مهم نوشته اشعار حسودم لیلا کردبچه


حسودم

به انگشت‌هایت

وقتی موهایت را مرتب می‌کنند

حسودم

به چشم‌هایت

وقتی تو را در آینه می‌بینند

و حسودم

به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش

رنگ پیراهنت را عوض می‌کرد

چه کار کنم؟

من بانوِ روشنفکری نیستم

انسانی غارنشینم

که قلبم هنوز در سرم می‌تپد

که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد

روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده خواهد خواهد بود چه؟

و بارانی که باریده و نباریده تو را یادم می‌آورد،

روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟

حسودم

و هی می‌ترسم از تو

از خودم

از او

می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم

و صدای زنی ناشناس

که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد

که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد

که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد

هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کرد

تو دور می‌شوی

من فرو می‌روم در غار تنهایی‌ام

کنار وهمِ خفاشی که این روزها

دنیایم را وارونه کرده‌ست

لیلا کردبچه

~~~~~✦✦✦~~~~~


می‌بویم گیسوانت را

تا فرشته‌ها حسودی کنند

شانه می‌زنم موهایت را

تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا

اشعار می‌گویم برای تو

تا کلمات کیف کنند

مست شوند

بمیرند

مصطفی مستور

~~~~~✦✦✦~~~~~


این همه حسود بودم و نمی‌دانستم!

به نسیمی که از کنارت موذیانه می‌گذرد

به چشم‌های آشنا و پرآزار که بی‌حیا نگاهت می‌کنند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را داشته

به همه‌شان حسادت می‌کنم

من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبین‌ام

طبیعت پر از نفس‌های آدم‌هاست

که مرا وادار می‌کرد حسادت کنم

به تو و رویای نداشته‌ام

~~~~~✦✦✦~~~~~


همیشه ترسیده‌ام

از اینکه چشم باز کنم و تو نباشی


در افکارم، مخفی‌ات می‌کنم

اسمت را هیچ کجا بر زبان نمی‌آورم

تا کسی به دوست داشتنت

حسادت نکند

می‌بینی! ترس‌هایم هم کودکانه هست

ولي دوست داشتنت

دل بزرگی می‌خواهد

که من دارم

و این کودکانه‌ترین اعتراف دنیاست

مجتبی رمضانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


آغوشت را تنگ‌تر کن

حسادت می‌کنم

حتی به هوایی که میان من و توست

آغوشت را تنگ‌تر کن

بی مرز می‌خواهمت

~~~~~✦✦✦~~~~~


عاشقت نیستم

حتی اگر

به شیشه آبی که هر روز مهم

بی لیوان سر می‌کشی

حسادت کنم

یا به هر شیئ مسخره‌ای

که از من

به تو

نزدیک‌تر هست

علی درویش

گروه فرهنگ و هنر jahanehonar.ir

‘); d.write(‘

لینک مطلب

گلچین بهترین اشعار در مورد حسادت

منبع :setare.com
دنيا هنر

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , ,

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز