دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
خانه » فیلم و سریال » گلچینی از بهترین اشعار فراق
گلچینی از بهترین اشعار فراق

گلچینی از بهترین اشعار فراق

دنياي ما هنر:

گلچینی از بهترین اشعار فراق

اشعار فراق ناله شاعر از درد مهجوری اند و عموماً در دسته ادب غنایی جای می گیرد. شاعر از هجر گلایه می گرداند، بدان امید که صدایش به گوش معشوق برسد.

اشعار فراق یا فراقیه بخش عمده ای از ادبیات غنایی را به خود اختصاص داده اند. به
طور کلی اشعار عاشقانه از دو جان مایه اصلی وصال و فراق می‌جوشند و تا فراق نباشد،
محبت به کمال نمی‌رسد. از این رو می‌توان جای پای فراق را در بیشتر اشعار عاشقانه
مشاهده نمود. در مطلب حاضر اشعار کهن و جدید اشعار و ادب پارسی راجع به فراق گردآوری شده اند که
شما را به خواندن آنها دعوت می‌کنیم.

تایپوگرافی زبان خامه ندارد سر بیان فراق حافظ

گلچین اشعار فراق در قالب‌های سنتی

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

وگرنه شرح دهم کنار تو خلاصه داستان فراق

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال

به سر رسید و نیامد به سر ساعت فراق

سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم

به راستان که نهادم بر آستان فراق

چگونه باز کنم بال در هوای وصال

که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی

فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود

ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

که روز مهم هجر سیه باد و خان و مان فراق

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب

قرین آتش هجران و هم قران فراق

چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست

تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق

ز سوز شوق دلم نمودند کباب دور از یار

مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر محبت

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ

به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

حافظ

❆❆❆❆❆

شب فراق که داند که تا سحر چند اند

مگر کسی که به زندان محبت دربند اند

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند اند

پیام من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند اند

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند اند

که کنار شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند اند

بیا که بر سر کویت بساط شخصيت ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

خیال روی تو بیخ امید بنشانده‌ست

بلای محبت تو بنیاد صبر برکنده‌ست

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکند اند

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند اند

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند اند

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند اند

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند اند

سعدی

❆❆❆❆❆

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی

دل در غم محبت تو رسوای دنياي ما تا کی

چون جان و دلم خون نمودند در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی

نامد گه آن آخر کز پرده برون آیی

آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی

در آرزوی رویت ای آرزوی جانم

دل نوحه کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی

بشکن به سر زلفت این بند گران از دل

بر پای دل مسکین این بند گران تا کی

دل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چند

خون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کی

ای پیر مناجاتی در میکده رو بنشین

درباز دو عالم را این سود و زیان تا کی

اندر حرم معنی از کس نخرند دعوی

پس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کی

گر طالب دلداری از کون و مکان بگذر

هست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کی

گر عاشق دلداری ور سوخته یاری

بی نام و نشان می‌رو زین نام و نشان تا کی

گفتی به امید تو بارت بکشم از جان

پس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کی

عطار همی بیند کز بار غم عشقش

عمر ابدی یابد عمر گذران تا کی

عطار نیشابوری

❆❆❆❆❆

کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟

کدام تیره شب هجر را کران یابم؟

ز تند باد فراقم بریخت برگ وجود

کجاست بویی از آن بوستان که جان یابم؟

زبان نماند ز پرسش هنوز نتوان زیست

اگر بیافتنش را کسی زبان یابم

به هجر چند کنم جان، بمیرم ار یک بار

خلاص یابم، بل عمر جاودان یابم

امیرخسرو دهلوی

عکس خاص نوشته اشک اند و فراق اند


به جز غم تو که کنار جان من هم‌آغوشست

مرا صدای تو هر صبح و شام در گوشست

چراغ خانه چشم منی نمی‌دانی

که
بی تو چشم من و صحن خانه خاموشست

قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم

که
هر چه غیر تو از خاطرم فراموشست

ز چشمم ای گل مهتاب خفته در پس ابر

چو ماه رفتی و شب‌های من سیه‌پوشست

هزار شکر که گر غایبی ز دیده ما

غم فراق تو کنار اشک من هم‌آغوشست

پرنده‌ای که غزلخوان باغ مي باشد پرید

کنون ز داغ عمش باغ سینه گلجوشست

مهدی سهیلی

❆❆❆❆❆

ای درآمیخته کنار هر کسی از راه رسید

می‌توان از تو فقط دور نمودند و آه کشید

پرچم صلح برافراشته‌ام بر سر خویش

نه یکی، بلکه به اندازه موهای سفید

ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من

به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

شب کوتاه وصالت به «گمان» نمودند سپری

دست در زلف تو نابرده دو تا صبح دمید

من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی

زنده برگشتم و انگیزه پرواز پرید

تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق

شادی بلبل از آن اند كه بو نمود و نچید

مقصد آنگونه که گفتند به ما، روشن نیست

دوستان نیمه راهید اگر، برگردید

کاظم بهمنی

❆❆❆❆❆

بیا که خانه دل بی تو رو به ویرانی اند

هوا بد اند هوا ابری اند طوفانی اند

خزان گذشت و خزان فراق هست هنوز

بدون تو همه فصل‌ها زمستانی اند

شب فراق بلند اند یا شب یلدا

کجا شبی چو شب انتظار طولانی اند

کمی برای تو بگذار روضه خوان باشم

که چشمت از غم جدت همیشه بارانی اند

مریض محبت شدم بس به روضه خو کردم

فقط دوای من این اند گریه درمانی اند

محمد بیابانی

عکس خاص نوشته دلخسته ام از ناوک دلدوز فراق هاتف

رباعی و دوبیتی کنار مضمون فراق

غم عشقت بیابان پرورم نمود

فراقت مرغ بی‌بال و پرم نمود

بمو واجی صبوری کن صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم نمود

باباطاهر

❆❆❆❆❆

دلخسته‌ام از ناوک دلدوز فراق

جان سوخته از آتش دلسوز فراق

دردا و دریغا که مي باشد عمر مرا

شب‌ها شب هجر و روزها روز مهم فراق

هاتف اصفهانی

❆❆❆❆❆

قصه چه کنم که اشتیاق تو چه نمود

کنار من دل پر زرق و نفاق تو چه نمود

چون زلف دراز تو شبی می‌باید

تا کنار تو بگویم که فراق تو چه نمود

مهستی گنجوی

❆❆❆❆❆

دل زان بت پیمان گسلم می‌سوزد

برق غم او متصلم می‌سوزد

از داغ فراق اگر بنالم چه عجب

یاران چه کنم، وای دلم می‌سوزد

می‌خواست فلک که تلخ کامم بکشد

ناکرده می ‌طرب به جامم، بکشد

بسپرد به شحنه فراق تو مرا

تا او به عقوبت تمامم بکشد

وحشی بافقی

عکس خاص نوشته خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست سعدی

تک بیت‌های ناب در خصوص فراق

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست

کز شادی وصل تو فرامش گرداند آن را

بازآ که در فراق تو چشم امیدوار

چون گوش روزه‌دار بر الله اکبر اند

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

همچنانش در میان جان شیرین منزلست

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل مي باشد همچنان دشوار نیست

سعدی

❆❆❆❆❆

گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی

ای جان چه پشیمان که پشیمانی‌ها

چه کم گردد ز حسنت گر بپرسی

که چونی در فراقم دردمندی

نی کنار تو اتفاقم نی صبر در فراقم

ز آسیب این دو حالت جان می‌شود فشرده

به وصال می‌بنالم که چه بی‌وفا قرینی

به فراق می‌بزارم که چه یار باوفایی

درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد

آتش محبت من برم چنگ دوتا چرا مي باشد

فراق دوست اگر اندک‌ست اندک نیست

در ميان چشم اگر نیم تای موست بدست

مولانا

❆❆❆❆❆

ما را غم فراقت بحری اند بی‌کرانه

ای کاش کنار چنین غم دل در کنار بودی

خاقانی

❆❆❆❆❆

همچو شمعی در فراقت هر شبی

تا سحر عطار گریان خوشتر اند

هر شب ز فراق او چون شمع همی سوزم

و او بر صفت شمعی هر روز مهم کشد زارم

همچو لیلی مستمندم در فراقش روز مهم و شب

همچو مجنون گرد عالم دوست جویان می‌روم

چون جان و دلم خون نمودند در درد فراق تو

بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی؟

عطار نیشابوری

❆❆❆❆❆

شب فراق توام زندگی چه امکان اند

مگر چو شمع ‌گرداند سعی اشک‌،‌ کار نفس

بیدل دهلوی

❆❆❆❆❆

جسم غم فرسود من چون آورد تاب فراق

این تن لاغر کجا بار غم هجران کجا؟

هاتف اصفهانی

❆❆❆❆❆

گفتی که نیست یاد منت، از خدا بترس

بر من که سوختم ز فراق این گمان مبر

مکن ضایع طبیبا مرهم خویش

که خوش می‌سوزم از داغ فراقش

امیرخسرو دهلوی

خوشنویسی فراق یار نه آن می‌گرداند که بتوان مي گويند حافظ

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان مي گويند

فراق یار نه آن می‌گرداند که بتوان مي گويند

بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار

روز مهم فراق را که نهد در شمار عمر

فراق و وصل چه مي باشد رضای دوست طلب

که حیف مي باشد از او غیر او تمنایی

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

هجران بلای ما نمودند یا رب بلا بگردان

کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد

حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست

حافظ

❆❆❆❆❆

هست بیش از طاقت من بار اندوه فراق

بیش ازین طاقت ندارم گفته‌ام صد بار بیش

وحشی بافقی

❆❆❆❆❆

شخصيت من ز فراق تو و دیده ز غمت

معدن زر شده و موضع گوهر گشته

رشیدالدین وطواط

❆❆❆❆❆

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

رهی معیری

❆❆❆❆❆

اول دلم فراق تو را سرسری گرديد

وان زخم کوچک دلم آخر جذام نمودند

حسین منزوی

❆❆❆❆❆

شکوه مکن دژم مشو یار ز راه می‌رسد

رنج فراق طی شود مهر به ماه می‌رسد

مهدی سهیلی

❆❆❆❆❆

هر ناله ای که می‌شکند در گلوی باد

موزيک ناله‌های دلم
در فراق تست

نادر نادرپور

❆❆❆❆❆

چه رفته اند که صبحی دگر نمی‌آید

شب فراق به پایان مگر نمی‌آید؟

رضا خادمه مولوی

❆❆❆❆❆

ما را فراق روی تو کشته نه روزگار

مرگ و جفا و گردش گردون بهانه‌ای‌ست

دهقان اصفهانی(؟)

❆❆❆❆❆

شهره شهرم و بر میکده از شرح فراق

می‌خورم باده و بر بوسه مِی، بی‌هوشم

رضوان عسکری

❆❆❆❆❆

دوباره شانه بر این گریه فراق بیار

علاج واقعه را قبل اتفاق بیار

احسان نصری

❆❆❆❆❆

درد فراق آمد و محبت از دلم نرفت

ای روزگار سیلی محکم‌تری بزن

سجاد سامانی

❆❆❆❆❆

قبول کن که نفاق از فراق تلخ‌تر اند

قبول کن که از این تلخ‌تر نخواهم دید

فاضل نظری

عکس خاص نوشته اگر تو بازنگردی حمید مصدق

منتخب اشعار نو در خصوص فراق

اگر تو باز نگردی

امید آمدنت را به گور خواهم برد

و کس نمی‌داند

که در فراق تو دیگر

چگونه خواهم زیست

چگونه خواهم انسان!

دلم برای کسی تنگ اند

که تا شمال‌ترین شمال

و در جنوب‌ترین جنوب

همیشه در همه جا

آه کنار که بتوان مي گويند

که مي باشد کنار من و

پیوسته نیز بی من مي باشد

و کار من ز فراقش فغان و شیون مي باشد

حمید مصدق

❆❆❆❆❆

می‌ترسم در حسرت تو بمیرم!

و تابوتم بر نیل روان مي باشد

و امواج نیلگون

مرثیه‌خوان ناکامی من باشند

نمی‌خواهم افسانه سرایان

دلشان بسوزد

و روزی مرا

در افسانه‌ها به تو برسانند

عمران صلاحی

❆❆❆❆❆

آه ای عزیز بی‌خبر و اخبار از من

امشب، دل گرفته دریا

کنار یادگارهای کبودش

در زیر گوش پنجره‌ام می‌تپد هنوز

دریای مو سپید به سر می‌زند

هنوز

مشت هزار ماتم از یاد رفته را

مهتاب می‌نویسد بر ماسه‌های سرد

شرح هزار شادی بر باد رفته را

چشم حباب‌ها همه از گریه فراق

آماس می‌گرداند

تیغ بنفش ماه

این چشم‌های گریان را

از جای می‌گرداند

در من، مدام باران می‌بارد

زنجیرهای نازک از هم گسسته‌اش

از لابلای جنگل مژگانم

در آسمان آینه، پیداست

از دور، باد سرکش دریا

خاکستر ملایم نسیان را

آسانتر از سفیدی کف‌ها

از روی آتش دل من می‌پراکند

یاد ترا و محبت مرا زنده می‌گرداند

نادر نادرپور

❆❆❆❆❆

وقتی که دل دست‌هایم

تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت

آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید

تا کنار ترکیبی از کسوف و گرما

دوری‌‌ات را معنا کنم!‏

مصطفی مستور

❆❆❆❆❆

کنار شب می‌ایستم

شب از تو لبریز اند

من در دو قدمی تو در زندان فراق گرفتارم

سلمان هراتی

❆❆❆❆❆

از هجوم تنهایی می‌ترسم

از بلندای احساسم

وحشت از ارتفاع قله بلند عشقت

مرا بر زمین پست فراقت میخکوب کرده

در ته دره عمیق و ژرف بی کسی

از تاریکی انتظار می‌ترسم

و از نگاه سرد و بی اعتنایت

زهره طغیانی

❆❆❆❆❆

دست‌هایم را

از اشک

برکه‌ای ساخته‌ام

و در آینه‌اش

چشمانم را

آماده تسلیم دیدم

بی باوری مرگ مي باشد

که جای خود را

به

باور فراق می‌داد

در حزن تفته غروب تابستان

و زندگی

به خاطر چشمانی

عزیزتر از زندگی

ادامه می‌یافت

ناهید عباسی

گروه فرهنگ و هنر jahanehonar.ir

‘); d.write(‘

لینک مطلب

گلچینی از بهترین اشعار فراق

منبع :setare.com
دنياي ما هنر

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , ,

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز