باورها و ارزش‌ها، بهترين راهنما و مشاور زندگي شما هستند.(آنتوني رابينز)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
خانه » فیلم و سریال » گزیده بهترین اشعار در مورد وداع
گزیده بهترین اشعار در مورد وداع

گزیده بهترین اشعار در مورد وداع

دنياي ما هنر:

گزیده بهترین اشعار در مورد وداع

اشعار وداع حزین که از جدایی نزدیک و زود هنگام اخبار می دهد، کنار اندوه دل کندن همراه اند. گلچینی از اشعار در مورد وداع را در jahanehonar.ir بخوانید.

اشعار وداع از جمله شعرهای غمگین اند؛ چرا که بوی
جدایی داشته و در مورد اعمال و صحبت‌هایی اند که در واپسین دیدار بین یاران و دوستان روی
می‌دهد. در اشعار وداع حزین شاعر به توصیف حال خود و احساس درونی خویش در مورد مفارقت
می‌پردازد. منتخب اشعار در مورد وداع را در مطلب حاضر بخوانید.

طرح ابر و باران و من و یار ستاده به وداع امیرخسرو دهلوی

اشعار در مورد وداع در قالب سنتی

ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین وقت ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز

بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا

ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی

چه کنی بند ز بندم همه یک‌بار جدا

دیده از بهر تو خونبار نمودند، ای مردم چشم

مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این

مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا

دیده صد رخنه نمودند از بهر تو، خاکی ز رهت

زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا

می‌دهم جان مرو از من، وگرت باور نیست

پیش از آن خواهی، بستان و نگهدار جدا

حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی

گل بسی دیر نماند چو نمودند از خار جدا

امیرخسرو دهلوی

~~~~~✦✦✦~~~~~

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

یا که چو می‌روی مرا وقت سفر اخبار مکن

گرچه به غم ستاده‌ام نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن

وقت جدایی‌ات مرا یک نگه تو می‌کشد

وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده‌ام تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن

من که ز پا نشسته‌ام مرغک پر شکسته‌ام

زود بیا که خسته‌ام زین همه خسته‌تر مکن

گر چه به دور زندگی تن به قضا نهاده‌ام

آتشم این قدر مزن رنجه‌ام این قدر مکن

یوسف عمر من بیا تنگدلم برای تو

رنج فراق می‌کشد خون به دل پدر خوب مکن

هر چه که ناله می‌کنم گوش به من نمی‌کنی

یا که مرا ز دل ببر یا ز برم سفر مکن

مهدی سهیلی

~~~~~✦✦✦~~~~~

یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع

ناله ما اثر نکرد صبر و شکیب را وداع

یار نظر نمی‌گرداند ناله اثر نمی‌گرداند

غصه سفر نمی‌گرداند صبر و شکیب را وداع

یار زما کرانه نمود شرم و حیا بهانه نمود

صبر مرا روانه نمود صبر و شکیب را وداع

یار به محبت اشاره نمود محبت به ناله چاره نمود

جامه صبر پاره نمود صبر و شکیب را وداع

آتش محبت درگرفت ناطقه رخت بر گرديد

عقل ره سفر گرديد صبر و شکیب را وداع

آتش محبت تیز نمودند جان به ره گریز نمودند

باقی صبر نیز نمودند صبر و شکیب را وداع

محبت شکیب می‌برد جامه صبر می‌درد

کس غم ما نمی‌خورد صبر و شکیب را وداع

فیض ز محبت مست نمودند مست می الست نمودند

دین و دلش ز دست نمودند صبر و شکیب را وداع

فیض کاشانی

~~~~~✦✦✦~~~~~


منازل سفرت پیش دیده می‌آرم

اگر چه هیچ به منزل نمی‌رسد بارم

گیاه مهر بروید ز خاک منزل تو

که من ز دیده بر او آب مهر می‌بارم

از آن به وقت وداعت نهان شدم ز نظر

کز آب چشم روان فاش می‌نمودند اسرارم

مجال آمدن و پای راه رفتن نیست

که رخت خویش بر آن خاک آستان دارم

به وقت گویمت: امشب به خواب خواهم دید

چو شب شود همه شب تا به وقت بیدارم

گرم به وقت قرارست یا به شب بی‌تو

ز وقت وصل و شب صحبت تو بیزارم

به جای آنم، اگر بر دلم ببخشایند

که دل بدادم و از درد بیدلی زارم

مرا به خوان وز درد فراق هیچ مپرس

که آب دیده نیابت گرداند ز گفتارم

ببر ز من طمع طوع و بندگی، که هنوز

بدان کمند که افکنده‌ای گرفتارم

به تاب دوزخ هجران تمام خواهم سوخت

اگر سبک نبدی در بهشت دیدارم

تویی ز مردم چشمم عزیزتر، گر چه

من از برای تو در چشم مردمان خوارم

دل از رکاب تو خالی نمی‌شود باری

اگر چه نیست بر آن در چو اوحدی بارم

اوحدی مراغه‌ای

~~~~~✦✦✦~~~~~

از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی

هر وقت کشم بار عزیزی، به جدایی

خون نمود دلم را غم یک وقت فراقش

خوش باش هنوز ای دل سرگشته کجایی؟

هنگام وداعت سخن این مي باشد که من زود

باز آیم و ترسم به سخن باز نیایی

رفتم که ز سر پای کنم در پی‌ات آیم

آن نیز میسر نشد از بی سر و پایی

ای مژده‌رسان کی ز ره آیی به سلامت؟

وین منتظران را دهی از بند رهایی؟

مگذار هوای دل و آب مژه‌ام را

ضایع که تو پرورده این آب و هوایی

گفتند که او کنار تو نیاید نشنیدم

کنار آنکه دلم نیز همی داد گواهی

ای مردم چشم ار چه نمی‌بینمت منتها

پیوسته تو در دیده غمدیده مایی

باری تو جدا نیستی ای دل ز دو زلفش

فرخ تو که در سایه اقبال همایی

نمودند حلقه زنان آه دلم بر در گردون

آه از تو برین دل در رحمت نگشایی

از ضعف خیالت به سرم راه نیارد

گر ناله سلمان نکند راهنمایی

سلمان ساوجی

~~~~~✦✦✦~~~~~

آمد به وداعم آن نگار دلبر

گریان و زنان دو دست بر یکدیگر

پر خون رخش از زخم و رخ از گریه چو زر

بر لاله کامگار و بر لؤلؤ تر

***

چون دید که بر عزم سفر دارم رای

آمد به وداعم آن بت روح افزای

سوگند همی داد که از بهر خدای

ای عهد شکسته در سفر بیش مپای

مسعود سعد سلمان

عکس وقت نوشته به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد حافظ

تک بیت های ناب راجع به وداع

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

***

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

***

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

حافظ

~~~~~✦✦✦~~~~~

نمودند ز دلبستگی از اشک وداعم سرسبز

خار خشکی که مرا دست ز دامن برداشت

صائب تبریزی

~~~~~✦✦✦~~~~~

شبنم در این بهار، دلیل نشاط نیست

صبحی ست کز وداع چمن گریه می‌گرداند

***

تا ز آغوش ‌وداعت داغ حیرت‌ چیده اند

همچو شمع‌ کشته‌ در چشمم‌ نگه‌ خوابیده‌ اند

بیدل دهلوی

~~~~~✦✦✦~~~~~

یاد باد آنکه برون آمده بودی به وداع

وز سر کوی تو آهنگ قشنگ سفر مي باشد مرا

خواجوی کرمانی

~~~~~✦✦✦~~~~~

واپسین دیدارش از من رفت و جانم بر اثر

گر برفتی در وداعش من ز جان خشنودمی

خاقانی

~~~~~✦✦✦~~~~~

در وقت وداعش که چوگل رفت بسازیم

از خون جگر بر مژه چون لاله ستانی

سنایی

~~~~~✦✦✦~~~~~

دل چو رضی مینهی به درد وداعش

چاره نداری جز آنکه جان بسپاری

رضی الدین آرتیمانی

~~~~~✦✦✦~~~~~

ره آوارگی در پیش و از پی دیده حسرت

وداعی نام نه این را و چشمی بر نگاهم کن

***

می‌روی اندر سر راه وداعت انسان وزن

پای در گل مانده‌اند از آب چشم اشکبار

وحشی بافقی

~~~~~✦✦✦~~~~~

چنان به وقت وداعش ز دیده سیل آمد

که همرهان مرا همره رحیل نبود

امیرخسرو دهلوی

~~~~~✦✦✦~~~~~

رفتم و گریه کنان وقت وداعش دیدم

ای خوش آن وقت که باز آید و بینم دگرش

هلالی جغتایی

~~~~~✦✦✦~~~~~

آهسته که اشکی به وداعت بفشانیم

ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت

شهریار

~~~~~✦✦✦~~~~~

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران

سعدی

~~~~~✦✦✦~~~~~

وقت وداع یاران ما را امان ندادند

دردا که تا بگرییم چون ابر در بهاران

پرتو کرمانشاهی

~~~~~✦✦✦~~~~~

یاد آن لحظه
به خیر، شام وداع من
و تو

چه طربناک شبی، در خم
گیسوی تو مي باشد

زهره طغیانی

عکس وقت نوشته کنار تو وداعی آبی می‌کنم احمدرضا احمدی

اشعار نو در مورد وداع

یک وقت سرانجام کنار تو

وداعی آبی می‌کنم

می‌دانم

روزی از من خواهی پرسید

مگر وداع هم رنگ داشته

آن هم به رنگ آبی

من در جواب تو

فقط چشمانم را می‌بندم

سالی که بر من و تو گذشت

فقط ۳۶۵ وقت نبود

جمعه‌ها را باید دو وقت حساب نمود

باید تقویم‌ها را در آفتاب نهاد

تا رنگ ببازد

آسمان آویخته به من و تو اند

باد می‌آمد

تو بطری‌ها را

از آب پر کرده بودی

ما تا غروب خیال می‌کردیم

داخل بطری‌ها شراب اند

سفره را پهن کردی

من دلواپس باران بودم که نبارد

باران نبارید

تو زود به خواب رفتی

هنگام خواب تو

باران بارید

صفحات پاییز را از تقویم کندم

به جوی آب انداختم

در ازدحام برگ‌های پاییز

گُم نمودند

تو از خواب بیدار شدی

صبحانه آماده مي باشد

احمدرضا احمدی

~~~~~✦✦✦~~~~~

بدرود تلخ

ای همنشین ای همزبان ای وصله تن

ای یاد روزگارهای خوب و شیرین

مژگان ما چون برگ کاج زیر باران

از اشک‌ها گوهر نشان اند

درپرده پرده چشم ما چون ابر خاموش

اشکی نهان اند

ای همزبان ای وصله تن

ما آمدیم از دشت‌ها از آسمان‌ها

بر اوج دریاها پریدیم

تا عاقبت اینجا رسیدیم

کنار من
بمان شاید پس از این یکدیگر را هرگز ندیدیم

یک لحظه رخصت ده سرم را

بر شانه‌ات
بگذارم ای دوست

تا بشنوی بانگ غریب های‌هایم

من کنار تو ام یا نه؟

نمی‌دانم کجایم

من دانم و تو

رنجی که در راه محبت‌ها کشیدیم

تو دانی
و من

عمری که در صحرای محنت‌ها دویدیم

ای جان
بیا کنار هم بگرییم

شاید که دیگر

از باغ‌های
مهربانی گل نچیدیم

ای جان
بیا کنار هم بگرییم

شاید پس از این یکدیگر را

هرگز ندیدیم

این
انجماد بغض را در سینه بشکن از شرم بگذر

سر را بنه بر شانه‌ام چون سوگواران

چشمان
غمگین را چنان ابر بهاران

بارنده کن بر شخصيت ام اشکی بباران

آری بیا کنار هم بگرییم

بر یاد یاران و دیاران

ای همسخن ای همنفس ای دوست ای یار

این لحظه تلخ وداع اند

در چشم
ما فریاد غمگین جداییست

فردا
میان ما حصار کوه و دریاست

ما خستگانیم

باید کنار هم بمانیم

کنار هم بگرییم

کنار هم سرود تلخ غربت را بخوانیم

آوخ
عجب دردیست یاران را ندیدن

رنج
گرانی‌ست

بار فراق نازنینان را کشیدن

منتها چه باید نمود ای یار

باید
ز جان بگذشتن و بر جان رسیدن

می‌لرزم
از ترس

ترسم این دیدار آخر خواهد مي باشد ای دوست

ای همنشین
ای همزبان ای وصله تن

ای یادگار روزهای خوب و شیرین

هنگام بدرود

وقتی چو مرغان از کنار هم پریدیم

وقتی به سوی آشیان‌ها پر کشیدیم

دیگر ز فرداهای مبهم نا امیدیم

شاید که زیر آسمان دیگر نماندیم

شاید که مردیم

شاید که دیگر کنار هم گل الفت نچیدیم

باید
به کام دل بگرییم

شاید پس از این یکدیگر را هرگز ندیدیم

مهدی سهیلی

~~~~~✦✦✦~~~~~


بعد از تو

هیچ چیزِ آدم‌ها

جز لحظه وداع‌شان

برای من شور آفرین نیست

نیکی‌ فیروزکوهی

~~~~~✦✦✦~~~~~


دلم شاخه ‌ای

که می‌خواهد کنار پرنده پرواز گرداند

دلم شاخه‌‌ای

که در وداع پرنده، تکان می‌خورد

پرنده‌ها از شاخه می‌پرند

علیرضا روشن

عکس وقت نوشته وداع یغما گلرویی

نوشته زيبا آهنگ قشنگ وداع مانی رهنما

وداع آخرم کنار تو

وداعم کنار نفس‌هامه

ببین نزدیکه ویرون شم

رفیقم قلب تنهامه

یه دریا تو چشام دارم

شبم سرریز بارونه

بدون تو کسی جز من

کنار من نمی‌مونه

نه همراهی که راهی شه

نه دستی که پناهی شه

نه فانوسی که پایانِ

هراس کوره راهی شه

چشام خیسن خداحافظ

عزیز من خداحافظ

دلم خونه خداحافظ

پشیمونه خداحافظ

تمومه عمر آوازم

دیگه خاموش خاموشم

نمیری هرگز از یادم

من از یادت فراموشم

شروع رفتنت بی من

شروع اشعار اندوهه

بدون بعد از تو یاد تو

برام سنگین‌تر از کوهه

غزل سردرگمه بی تو

ترانه بوی غم داره

دیگه دستای لرزونم

تب دستاتُ کم داره

چشام خیسن خداحافظ

عزیز من خداحافظ

دلم خونه خداحافظ

پشیمونه خداحافظ

ترانه سرا: یغما گلرویی

گروه فرهنگ و هنر jahanehonar.ir

‘); d.write(‘

لینک مطلب

گزیده بهترین اشعار در مورد وداع

منبع :setare.com
دنياي ما هنر

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , ,

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز