گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
خانه » فیلم و سریال » زیباترین اشعار در مورد موی بلند
زیباترین اشعار در مورد موی بلند

زیباترین اشعار در مورد موی بلند

دنياي ما هنر:

زیباترین اشعار در مورد موی بلند

سروده در مورد موی بلند و مترادفات آن مانند زلف، گیسو، جعد و… از پربسامدترین اشعار بوده؛ موی بلند زنجیر و کمندی اند که دل شاعر را اسیر می کرد.

سروده در مورد موی بلند از مضامینی اند که در ادبیات غنایی
کاربرد فراوان داشته باشد. عواطف و احساسات شاعر همراه دیدن موی بلند معشوق در صدد به تصویر
کشیدن این زیبایی برمی‌آید و به این صورت اشعار زیبایی خلق می‌شود. موی بلند همراه
مترادف‌های آن از جمله گیسو، جعد، زلف، طره و… فراوان‌ترین بسامدها در سروده
فارسی را دارند. گلچینی از زیباترین اشعار در مورد موی بلند را در jahanehonar.ir بخوانید.

عکس موی بلند

گلچین اشعار در مورد موی بلند در قالب سنتی

زهی زیبا جمالی این چه روی اند

زهی مشکین کمندی این چه موی اند

ز دوست داشتن روی و موی تو به یکبار

همه کون مکان پر گفته شد و گوی اند

از آن بر خاک کویت سر نهادم

که زلفت را سری بر خاک کوی اند

چو زلفت گر نشینم بر سر خاک

نمیرم نیز و اینم آرزوی اند

چه جای زلف چون چوگانت آنجا

که آنجا صد هزاران سر چو گوی اند

برو ای عاشق دستار بگریز

که اینجا رستخیز از چار سوی اند…

تو کار خویش می‌کن لیک می‌دان

که کار او برون از رنگ و بوی اند

به خود هرگز کجا داند رسیدن

اگر عطار را عزم علوی اند

عطار نیشابوری

❆❆❆❆❆

مدامم مست می‌داشته باشد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کرد هر دم فریب چشم جادویت…

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی

برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت…

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور همراه همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم…

حافظ

❆❆❆❆❆

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

الا ای شحنه خوبی ز لعل تو بسی گوهر

بدزدیدست جان من برنجانش برنجانش

گر ایمان آورد جانی به غیر کافر زلفت

بزن از آتش شوقت تو اندر کفر و ایمانش

پریشان باد زلف او که تا پنهان شود رویش

که تا تنها مرا مي باشد پریشانی ز پنهانش

منم در دوست داشتن بی‌برگی که اندر باغ دوست داشتن او

چو گل پاره کنم جامه ز سودای گلستانش

در آن گل‌های رخسارش همی‌غلطید روزی دل

بگفتم چیست این گفتا همی‌غلطم در احسانش

یکی خطی نویسم من ز حال خود بر آن عارض

که تا برخواند آن عارض که استادست خط خوانش

ولیکن سخت می‌ترسم از آن زلف سیه کاوش

که بس دل در رسن بستست آن هندو ز بهتانش

به چاه آن ذقن بنگر مترس ای دل ز افتادن

که هر دل کان رسن بیند چنان چاهست زندانش

مولانا

❆❆❆❆❆

عروسانه بر گرديد بران جلوه‌گاه

پرندی سیه بسته بر گرد ماه

برآموده چون نرگس و مشک و بید

به موی سیه مهره‌های سپید

صلیبی دو گیسوی مشگین کمند

در آن مهره آورده همراه پیچ و بند

به نظارگان گفته شد گیسوی من

ببینید در طاق ابروی من

نمودار اکسیر پنهانیم

ببینید در صبح پیشانیم

نیوشندگان را در آن داوری

غلط گرديد زبان زان زبان آوری

یکی گفته شد اشارت بدان مهره خواهد بود

که شفاف و تابنده چون زهره خواهد بود

یکی راز پوشیده از موی جست

که آن مهره همراه موی دید از نخست

گرفتند هر یک پی آن پیشه را

خلافی پدید آمد اندیشه را

از آن قصه هر یک دمی می‌شمرد

به فرهنگ دانا کسی پی نبرد…

دو شکر چون عقیق آب داده

دو گیسو چون کمند تاب داده

خم گیسوش تاب از دل کشیده

به گیسو سبزه را بر گل کشیده…

نظامی

❆❆❆❆❆

شب این سر گیسوی ندارد که تو داری

آغوش گل این بوی ندارد که تو داری

نرگس که فریبد دل صاحبنظران را

این چشم سخنگوی ندارد که تو داری

نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف

این خرمن گیسوی ندارد که تو داری

پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید

این طبع هوس جوی ندارد که تو داری

غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد

کس طاقت این خوی ندارد که تو داری

رهی معیری

❆❆❆❆❆

بیا نگارا بیا، بیا در آغوش من

بزن ز می آتشم، ببر دل و هوش من

ز زلف وا کن گره که مست و آشفته به

بریز این مشک را بریز بر دوش من

ازین کمند بلند به گردن من ببند

بکش به هر سو مرا چو شیر سر در کمند

به ناز بر من بتاز، به غمزه کارم بساز

به ناله من برقص، به گریه من بخند

بخند و گیسو ز ناز بریز بر شانه‌ها

سبک به هر سو بپر، بپر چو پروانه‌ها

به عشوه دامان خویش برون کش از دست من

مرا به دنبال خویش دوان چو دیوانه‌ها…

هوشنگ ابتهاج

❆❆❆❆❆

این روسری آشفته یک موی بلند اند

آشفتگی موی تو دیوانه کننده ست

بالقوّه سپید اند بانو خانم ولي بانو خانمِ این سروده

موزون و مخیّل شده و قافیه‌مند اند

در فوج بهترين جديد ترين مد‌های مدرنیته هنوز او

ابروش کمان داشته باشد و گیسوش کمند اند

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویر رها کردن یک دسته پرنده ست…

صالح دروند

❆❆❆❆❆


غزلم دره‌ای از نسترن و شب‌بوهاست

مرتع درمنه‌ها، دهکده‌ی آهوهاست

این طرف کوچه‌ بن‌بست، نگاه آبی‌ها

آن طرف کوچه‌ پیوند، کمان ابروهاست

این خیابان بلندی که به پایین رفته

مال گیسوی به هم ریخته‌ی هندوهاست

غزلم گردش کاشی‌ست در اسلیمی‌ها

غزلم تابش خورشید بر اسکیموهاست

باد می‌آید و انجیر مقدس مست از

روسری‌های به رقص آمده در هوهو هاست

هرچه که بر سر من رفته از این قافیه‌ها

از به رقص آمدن باد، میان موهاست

تلخ مردن وسط هاله‌ای از ابر و عسل

سرنوشت همه‌ی هسته‌ی زردآلوهاست

کار سختی اند
ببخشید – ولی می‌گویم

اینکه… بوسیدنتان… دغدغه‌ی… کم روهاست

حامد عسگری

❆❆❆❆❆

ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﻭ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ

ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺸﻮﺩ

ﯾﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﺮ ﺑﺸﻮﺩ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ، ﻓﻘﻂ

ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

‏نیما شکرکردی

عکس موی بند و زلف پریشان

تک بیت‌های ناب همراه مضمون موی بلند

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند

به بالا به کردار سرو بلند

فردوسی

❆❆❆❆❆

هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

گهی از زلف خود داده به مؤمن نقش حبل الله

ز پیچ جعد خود داده به ترسایان چلیپایی

حلقه آن جعد او سلسله پای کیست

زلف چلیپا و شش آفت ایمان کیست

ز زلف جعد چون سلسل بشد این حال من مشکل

میان موج خون دل مرا تا چند بنشانی

مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو

ای گشاد مشکلم باری بیا رویی نما

ز هر حلقه از آن زلفین پربند

پر گردن کشان غل می‌توان نمود

مولانا

❆❆❆❆❆

گفتم که دل از چنبر زلفت برهانم

ترسم نرهانم که شکن بر شکن اند آن

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی مي باشد یک روز مهم به یغمایی

آن دم که جعد زلف پریشان برافکند

صد دل به زیر طره طرار بنگرید

سعدی

❆❆❆❆❆

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کرد سیاهی چندین درازدستی

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست

خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

حافظ

❆❆❆❆❆

نه گیسو که زنجیری از مشک ناب

فرو هشته چون ابری از آفتاب

دو گیسو کشان دید در دامنش

رسن کرده گیسوش در گردنش

نظامی

❆❆❆❆❆

در هر شكنِ زلفِ گره گیرِ تو، دامی‌ ست

این سلسله، یك حلقه بی‏ كار ندارد

صائب تبریزی

❆❆❆❆❆

چه گویم از غم دل در شکنج گیسویش

که در زبان سخن تو بتو نمی‌گنجد

گیسوش تا آشفته گرديد دود از سر من می‌رود

تا گرديد پریشان زلف او مشتاق زنار اند دل

فیض کاشانی

❆❆❆❆❆

جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت

کاین چیست موی بافته، گویی که دام تست

امیرخسرو دهلوی

❆❆❆❆❆

در زاویه‌های چین زلفت

صد خردهٔ دوست داشتن در میانست

انوری

❆❆❆❆❆

زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست

چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست

خواجوی کرمانی

❆❆❆❆❆

بر زلف تو
من بار دگر
عهد شكستم

بس عهدكه چون زلف تو بشكستم وبستم

سلمان ساوجی

❆❆❆❆❆

ای تیره زلف درهم ای نافه تتاری

کار من از تو درهم روز مهم من از تو تاری

قاآنی

❆❆❆❆❆

از خم موی توام رشته جان میگسلد

آن قدر تاب ز گیسوی تو دارم که مپرس

محتشم کاشانی

❆❆❆❆❆

در شیوه ی معشوقی هرچند که استادی

از حال من آموزد زلف تو پریشانی

بابافغانی شیرازی

❆❆❆❆❆

آزاد اگر مي باشد دلی، زلفت گرفتارش کرد

ور خفته مي باشد فتنه ای، چشم تو بیدارش کرد

شریف تبریزی

❆❆❆❆❆

در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را

ای زلف که داد اینهمه پیچ و خم و تابت

زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری

من هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری

شهریارا گله از گیسوی یار این همه بگذار

کاخر آن قصه به پایان رسد این غصه سرآید

شهریار

❆❆❆❆❆

تا به سر سودای آن گیسوی دامنگیر دارم

خاطری آزاد و پایی بسته در زنجیر دارم

پژمان بختیاری

❆❆❆❆❆

بوی آویشن کوهیست که می‌آید یا

باد از خرمن موهای رها می‌گذرد؟

سیب اند که از دامنه رود می‌آید؟

یا نه… گل سر بسته به موهای کمند اند؟

حامد عسکری

❆❆❆❆❆

اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار اند

کمر چون مو ندارد او ، ولی مو تا کمر داشته باشد

بهمن صباغ زاده

❆❆❆❆❆


گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش
!

معشوقه بودن اند و «بریز و بپاش»ها

حسین زحمتکش

❆❆❆❆❆

موهاش دریا خواهد بود دنیامو زیبا نمود

فهمید دیوونم موهاشو کوتاه نمود

رستاک حلاج

❆❆❆❆❆

یا دست بر این قلب ِ پریشان شده بگذار

یا جمع کن آن موی پریشان شده‌ات را

سجاد رشیدی پور

❆❆❆❆❆

روسری سر کن و نگذار میان من و باد

سر آشفتگی موی تو دعوا بشود

امیر توانا

❆❆❆❆❆

طرّه آشفته -چنین- در گذرِ باد، مرو

كه پریشانیِ زلف تو، پریشانم كرد

صحبت لاری

❆❆❆❆❆

مي باشد که در ستایش گیسوی ناز تو

چون شانه خدمت تو و آن گیسوان کنم

احمد پروین

❆❆❆❆❆

بی روسری خوارج گیسوت، ‌شر شدند

دنبال شرک موی تو هم یک سپاه چشم

روح الله ساریجلو

❆❆❆❆❆

دختر بچه زیبای جنگل‌های آرام شمال!

از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟

ناصر حامدی

❆❆❆❆❆

مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز مهم

من پریشانم و او گیره به گیسو زده اند

عبدالمهدی نوری

عکس موی بلند و گیسوی عنبرین

دوبیتی و رباعی راجع
به موی بلند

سیاهی دو چشمانت مرا کشت

درازی دو زلفانت مرا کشت

به قتلم حاجت تیر و کمان نیست

خم ابرو و مژگانت مرا کشت

مسلسل زلف بر رخ ریته دیری

گل و سنبل بهم آمیته دیری

پریشان چون کری زلف دو تا را

بهر تاری دلی آویته دیری

سرم سودای گیسوی ته دیره

دلم میل گل روی ته دیره

اگر چشمم بماه نو کره میل

نظر بر طاق ابروی ته دیره

باباطاهر

❆❆❆❆❆

قصه چه کنم که اشتیاق تو چه نمود

همراه من دل پر زرق و نفاق تو چه نمود

چون زلف دراز تو شبی می‌باید

تا همراه تو بگویم که فراق تو چه نمود

از بس که کرد زلف تو همراه روی تو ناز

بیم اند که از رشک کنم کفر آغاز

من بندهٔ بادی شوم ای شمع طراز

کو زلف تو را ز روی بر داشته باشد باز

مر موی تو را جه بودی بی آزاری

برخاستن از سر چو تو دلداری

من بنده اگر موی شوم در غم تو

هرگز ز سر تو نخیزم باری

مهستی گنجوی

❆❆❆❆❆

به دوشش گیسوان خوش دلپسند اند

که این مخصوص آن قد بلند اند

حمایل‌های گیسو، یار فایز

تو گویی جنگجویی همراه کمند اند

دو گیسو را به دوش انداختی تو

ز ملک دل دو لشکر ساختی تو

به استمداد چشم و زلف و رخسار

به یکدم کار فایز ساختی تو

سر و زلف تو آشوب دنياي ما گرديد

اسیر زلف تو پیر و جوان گرديد

هنوزم اول دنیاست، فایز

که برپا فتنه آخر ساعت گرديد

دلم در حلقه زلفش گره گیر

چو دزدان گرفتار به زنجیر

بپرسید ای هواداران فایز

از آن زنجیربان، ما را چه تقصیر

فایز دشتستانی

❆❆❆❆❆

هم روسری ات به پشت سر افتاده

هم موی تو تا قوس کمر افتاده

لا حول و لا قوه الا بالله

اسلام دوباره در خطر افتاده!

فرامرز ریحان صفت

نقاشی موی بلند و شکنج گیسو

سروده نو در مورد موی بلند

معمای پیچیده‌ای اند

موهای تاب خورده‌ات

در میان باد

سهیل خطیب مهر

❆❆❆❆❆

چه می‌کنی باد !

عطرِ موهاش را جای دیگری بپاش

این خانه

خودش ویران اند !

رضا کاظمی

❆❆❆❆❆

به موهایت سنجاق بزن

باد

تحمل این همه پریشانی را ندارد

من به باد سوء ظن دارم

به تو که می‌رسد

نسیم می‌شود

کیوان مهرگان

❆❆❆❆❆

اگر موهایت نبود

باد را

چگونه نقاشی می‌کردم؟!

احسان پرسا

❆❆❆❆❆

می‌خواهم

گوش باد را بگیرم

كه این همه دور موهایت نپیچد

و همراه زندگی‌ام بازی نكند…

غلامرضا بروسان

❆❆❆❆❆

کاش

امشب، موهایت را

تاب ندهی!

دلتنگی‌‌هایم را

همراه هزار بدبختی خوابانده‌ام!

بهرنگ قاسمی

❆❆❆❆❆

چقدر سیاه اند!

دلت را نمی‌گویم

همراه چشم‌هایت هم نیستم

موهایت

حلقه

حلقه

زنجیر

پابندم کرده

سعید خدابخشی

❆❆❆❆❆

… شب‌هایی که بی تو می‌گذرند

از گیسوی تو درازترند

فکرت قوجا

(ترجمه از ترکی: رسول یونان)

گروه فرهنگ و هنر jahanehonar.ir

‘); d.write(‘

لینک مطلب

زیباترین اشعار در مورد موی بلند

منبع :setare.com
دنياي ما هنر

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , ,

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز