آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶
خانه » گوناگون » تازه ترین مي گويند و گوی خواندنی کنار بهناز جعفری
تازه ترین مي گويند و گوی خواندنی کنار بهناز جعفری

تازه ترین مي گويند و گوی خواندنی کنار بهناز جعفری

دنيا هنر:

تازه ترین مي گويند و گوی خواندنی کنار بهناز جعفری

بهناز جعفری از هنرپیشگان سینما و تلویزیون کنار روزنامه شهروند مصاحبه باورنکردني و خواندنی داشته که در این بخش در اختیارتان قرار خواهیم داد. در این مصاحبه کنار نحوه آشنایی این هنرپیشه کنار دنیای سینما و آغاز به کارش در این عرصه آشنا خواهید نمودند.

حرفهای بانو خانم بازیگری که در دوران جوانی مقنعه می پوشید،جایزه فیلم فجرش را دوست نداشت و…

شروع کارتان کنار سینما خواهد بود؟

بله، فیلم روسری آبی.

چطور نمودند که انتخاب شدید؟

کلاس‌های بانو خانم آدینه خواهد بود که بانو خانم بنی‌اعتماد آمدند تا از بازیگران جوان انتخاب کنند. تست و عکس وقت گرفتند و بانو خانم آدینه هم تأیید کردند و رفتم برای ایفای یک نقش کوچک. منتها انگار آن سیاست و شم کاری که بتوانم برای خودم پخش‌ریزی درستی بکنم و هر نقشی را قبول نکنم در من وجود نداشت.
بعد از آن «دوست داشتن طاهر» خواهد بود و «سینما‌سینما» که در آن نقش یک منشی صحنه را داشتم که خیلی
فعال خواهد بود، منتها اصلا دیده نشد. شما برای نقش‌تان در «خانه‌ای روی آب» یک سیمرغ دارید. این را موفقیت نمی‌دانید؟

سالی که سیمرغ گرفتم فیلم‌هایی مثل من «من ترانه پانزده‌سال دارم» خواهد بود و کاندیداهای نقش دوم کسانی بودند که فکرش را نمی‌کردم، من بگیرم. الان که از سیمرغ فاصله گرفتم اصلا دوستش ندارم و هیچ تاثیری بر زندگی من نگذاشته اند. خصوصا که این روزها می‌بینم به نقش‌ها و بازی‌هایی داده می‌شود که رو و سطح در آنها اهمیت پیدا کرده اند. البته من الان هرچه بگویم ممکن اند بگویند چون خودش نگرفته اینطور می‌گوید. منتها من به‌عنوان معترض اینها را نمی‌گویم.

سلیقه من این اند. کنار این روند من هم دیگر به دل خودم نمی‌چسبد وقتی این کلمه را به کار می‌برم که نقش خاص، نقش پیچیده ولی تاثیرگذار، یک سکانس منتها بازی کن و زنده‌اش کن. خارج از ایران این اتفاق می‌افتد. جایزه‌ها به چنین نقش‌هایی داده می‌شود. مثلا همان نقشی که من برایش سیمرغ گرفتم، نقش یک دختر بچه ایدزی خواهد بود و بعدا متاسفانه باعث نمودند که فقط یک برچسب به من بخورد که اینهمان دختری اند که ایدز داشت و برای ترمیم رفته خواهد بود.

منتها آن‌جا ما به ازای آن تقدیرشان را به موقع و خوب دریافت می‌کنند. بعد از سیمرغ، نه دستمزد من بالاتر رفت نه پیشنهادهای ویژه آنچنانی به من نمودند. همان‌طور انتخاب‌های کوچک داشتم و پیشنهادات خیلی خاص نقش اول به من داده نشد. انگار توانایی‌ها و بضاعت من در همان حد اند. فقط خوشحالم که هنوز می‌گویند بهناز بازیگر کنار استعدادی اند و می‌تواند نقش را در بیاورد. همین برای من قانع‌کننده اند تا این‌که بخواهم سیمرغ بگیرم. هیچ‌کس یادش نمی‌ماند چند‌سال پیش چه کسی سیمرغ شد.
البته اخیرا جوایز، بین‌المللی و شگفت‌انگیزتر شده و کمی جهانی‌تر که می‌شود یادمان می‌ماند که مثلا شهاب حسینی، لیلا حاتمی، آقای ناجی و نوید محمدزاده برگزیده شده‌اند.

چه نمودند که به این گروه پیوستید و فکر می‌کردید برای نقشی کوتاه سیمرغ بگیرید؟

یک وقت دستیار آقای فرمان‌آرا کنار من تماس گرفتند و من رفتم دفترشان برای بستن قرارداد و برگه‌ای به من دادند که فقط دیالوگ‌های مژگان در آن خواهد بود. یک نقش تک‌سکانسی که حتی نمی‌دانستم باید چه دستمزدی را برایش بگیرم. من هم «بوی کافور، عطر یاس» را دیده بودم و آقای فرمان‌آرا را به‌شدت دوست داشتم. حتی برای آن نقش که ایدز داشت رفته بودم آزمایشگاه و خودم هم آزمایش دادم یا به آدم‌های مختلف می‌گفتم تو اچ‌ای وی مثبت هستی تا ببینم عکس العمل‌شان چیست. بعد شنیدم که آقای فرمان‌آرا در پروازی کنار شبنم طلوعی نشسته بودند و سر و زبان او را که دیدند گفتند بد نیست این نقش را شبنم بازی کرد. دستیارشان تماس گرفتند و گفتند ما یک جابه‌جایی داریم و شما فلان نقش را به جای مژگان بازی کنید. بسیار متعجب و ناراحت شدم و سریعا رفتم سر لوکیشن که خانه کنار شکوه آقای کیانیان در آن فیلم خواهد بود. میز شام چیده بودند و آقای کیانیان هم خواهد بود.

آقای فرمان‌آرا موسیقی بتهوون گذاشته خواهد بود. کنار توپ پر رفتم پیش‌شان و گفتم من باید این نقش را بازی کنم. پول نگاتیو چقدر می‌شود؟ من آن را می‌دهم و شما این سکانس را هم از من بگیرید و هم از بازیگر دیگرتان و بعد مقایسه کنید کدام بهتر اند. ایشان خندیدند و خب من هم نمی‌دانستم چقدر وضع مالی‌شان خوب اند (خنده). آن وقت گذشت و من بالاخره توانستم از طریقی متوجه شوم که آقای عباس گنجوی در عروج‌فیلم کار مونتاژ را انجام می‌دهند. خودم را به آب و آتش زدم که باید بازی کنم.

آفیش شدم به بیمارستان تا آن یک سکانس را از من بگیرند. منتها آن لحظه یخ کرده بودم، تمرین کرده بودم اشک بریزم و حتی هنوز هم می‌گویم چرا دستانم را بالا آوردم و صورتم را پنهان کردم. یک برداشت گرفتند و گفتند خوب اند و من هم فکر کردم الکی و اصطلاحا پلان ایتالیایی اند. از آن وقت چند وقت یک بار حلیم به‌دست می‌رفتم عروج فیلم و می‌گفتم بگذارید سکانسم را ببینم.

من هستم؟ و آنها اطمینان می‌دادند که خودت هستی. تا وقت اختتامیه فستيوال در تالار وحدت که بدو بدو رفتم پالتو خریدم و خودم را به آن‌جا رساندم و ردیف‌های جلو نشستم. وقتی جایزه گرفتم
از کاندیداهای دیگر خجالت می‌کشیدم و عذرخواهی می‌کردم… اصلا اعتمادبه‌نفس نداشتم (خنده).

از آن دوران چه چیزهایی به خاطر دارید که فکر می‌کنید کاش امروز هم وجود داشتند؟

ما از آن بچه‌هایی بودیم که شب می‌رفتیم توی صف سینما شهر فرنگ و عصر جدید ثبت نام می‌کردیم و صبح یک نفر می‌رفت آن‌جا و بعد چند نفر اضافه می‌شدند و کنار باتوم آنها را جا می‌زدند. فیلم «سلام سینما» را کنار فلاکت و بدبختی دیدیم. خود من چقدر به مادرم دروغ گفتم تا بروم «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما» را ببینم (خنده). گالری می‌رفتیم… منتها اخیرا رفتم موزه هنرهای
معاصر یک گنجینه‌ای را باز کرده بودند و این همه بی‌اهمیتی برای آدم‌های مسئول به شدت دردناک خواهد بود.
مثلا جلوی یکی از تابلوها آب از بالا چکه می‌نمود و باید فاصله‌ات را زیاد می‌کردی تا خیس نشوی.

الان دیگر باورم نمی‌شود که مثلا کسی «جان شیفته» رومن رولان را خوانده مي باشد. برای «هملت» قطب‌الدین صادقی که آن وقت در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا می‌نمودند، هر شب یک جوری بلیت گیر می‌آوردم و انتهای سالن می‌ایستادم به تماشا و ١١شب هم تمام می‌نمودند. مادرم همیشه می‌مي گويند کلید را بگذار و برو همانجا که بودی… به شدت مخالف خواهد بود. گربه‌هایی که در آن سالن پیش از بازسازی‌اش رفت و آمد داشتند، دیگر بخشی از اجراها بودند. سالن‌ها هر کدام سبک خودش را داشت.
مثلا یک سالنی برای کارهای دانشجویی خواهد بود، کارگاهی برای کارهای تجربی و سالن‌هایی هم برای کارهای حرفه‌ای. منتها الان حتی اگر اسما این تفکیک وجود داشته مي باشد در عمل چندان رعایت نمی‌شود.

کنار وجود این میزان از مخالفت، چه نمودند که خانواده اجازه دادند تئاتر کار کنید؟

پدرم حسابدار بازار خواهد بود و انسانی بسیار منعطف و لوتی منتها مادرم که در فضای بیمارستان و پرستاری کار می‌نمود و کنار درد جامعه از نزدیک آشنا خواهد بود و به شدت کنار ورود من به این فضا مشکل داشت. بانو خانم آدینه کنار او صحبت کردند و توضیح دادند که تئاتر مطربی نیست و بعد هم به تماشای نمایش «سلطان مار» نشست و اینگونه کم‌کم کنار آمد.

جداشدن پدر دوست داشتن از خانواده چه تاثیراتی بر زندگی‌تان داشت؟

از آنجایی که مادرم بانو خودساخته‌ای خواهد بود و در جامعه واقعا جنگیده و زندگی کرده خواهد بود، خیلی روی من تأثیر گذاشت. تا جایی که یادم می‌آید هیچوقت از هیچ یک از اعضای خانواده پول نگرفتم. رشته‌ام گرافیک خواهد بود و کنار طراحی‌های کوچک سعی می‌کردم درآمد داشته باشم و بعد هم که در بازیگری بی‌مهابا کار کردم تا هم خرجم در بیاید هم خودم را تثبیت کنم. جدایی خانواده برای بسیاری از آدم‌ها سازنده بوده تا این‌که بخواهند هر وقت شاهد کلنجار رفتن پدر دوست داشتن مادر مهر باشند.

الان که بعد از مدت‌ها کنار خانواده پدرم در رفت و آمد هستم، این حس مثبت را به خودم دارم که هیچوقت ناچار نشدم برای پول گرفتن به پدرم رجوع کنم و به این سوال همیشگی که این پول را برای چه می‌خواهی، پاسخ دهم و از طرفی دل‌نگرانی برای پر کردن حساب خالی همیشه کنار خودم خواهد بود. زندگی کنترل‌شده‌ای داشتم و مادرم به شدت نظارت داشت و فکر می‌نمود باید جور نبود پدر دوست داشتن را هم بکشد وحتی وقتی می‌خواستم تئاتر ببینم، مادرم به شدت مخالف خواهد بود و تازه کم‌کم داشت می‌فهمید زمانه عوض شده و دید که من در خانه کتاب منتشرشده می‌خوانم و دیالوگ حفظ می‌کنم و از این بابت خوشحال خواهد بود.

تمرکز بی‌قیدوشرطتان بر حرفه‌ای که در آن هستید، چقدر شما را به اهدافی که در ابتدای مسیر داشتید نزدیک کرده اند؟

راستش من به‌عنوان هدف و منبع درآمد به این حرفه نگاه نکردم و توسط نخستین معلمم بانو خانم آدینه که این مسأله را برای من جدی کردند به این سمت سوق داده شدم و برای من که گرایش‌های دینی و اسلامی پیدا کرده بودم و گرافیک می‌خواندم، تاثیرگذار خواهد بود که تکلیفم را روشن کرده و موضعم را کمی تلطیف کنم. دانشگاه دو جا قبول شدم، گرافیک تربیت مدرس و نمایش دانشگاه آزاد که خیلی محتاطانه و بدون این‌که مادرم در جریان مي باشد ثبت‌نام کردم و اواسط ترم اول خواهد بود که فهمید و دنیا را به هم ریخت ولی من ماندم. الان که نگاه می‌کنم به بسیاری از چیزها نرسیدم منتها تا حدودی سعی کرده‌ام که قابل قبول باشم. بابت چیزهایی که شخصا و کنار جان کندن و بدون استفاده از تجربه دیگران به آنها رسیدم، از خودم راضی‌ام.

گرایش‌های مذهبی تان مربوط به چه دوره‌ای می‌شود؟

من یک دوره دو ساله می‌خواستم بروم رشته دیگری را همزمان کنار گرافیک بخوانم. انواع نمازها را می‌خواندم و روزه می‌گرفتم و جامعه الزهرای قم هم ثبت‌نام کرده بودم و از آن‌جا برای من نوار می‌فرستادند و هر شش ماه یک بار می‌رفتم حضوری امتحان می‌دادم که بیشتر روی قرآن و تربیت اسلامی متمرکز بودند. همچنین دوست داشتم به آدم‌هایی که ناتوانی جسمی دارند خدمت کنم و پرستارشان شوم.البته الان هم هنرمندان به‌گونه‌ای خدمتگزاران مردم هستند.

کنار این حال ظاهرتان هم متفاوت کنار الان خواهد بود؟

بله. هم چادر سرم خواهد بود، هم مقنعه چانه‌دار. منتها همه این دوران را گذرانده‌اند.

روزنامه شهروند

لینک مطلب

تازه ترین مي گويند و گوی خواندنی کنار بهناز جعفری

منبع :hidoctor.ir
دنيا هنر

اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز