آینده را قضا و قدر می سازد و امید و تلاش تو آن را می گذراند.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
خانه » ادبیات » امیدوارم کسی کنار ژانرنویسی بازی نکند
امیدوارم کسی کنار ژانرنویسی بازی نکند

امیدوارم کسی کنار ژانرنویسی بازی نکند

دنيا هنر:

امیدوارم کسی کنار ژانرنویسی بازی نکند

محمد قاسم‌زاده می‌گوید: امیدوارم ژانرنویسی به موج تبدیل نشود که هرکسی بخواهد بدون آگاهی سراغ آن برود و کنار این قضیه بازی کرد.

این قصه و داستان‌نویس در گفته شد‌وگو کنار ایسنا در مورد ضرورت و اهمیت ژانرنویسی کنار بیان این‌که ژانرنویسی مانند کارهای دیگر می‌تواند مفید و یا مضر مي باشد، اظهار نمود: ژانرنویسی در صورتی مضر هست که نویسنده توسط موج به سمت آن برود و شناخت کاملی از ژانر نداشته مي باشد. ژانر باید متناسب کنار ذهنیت نویسنده مي باشد تا بتواند مثمرثمر واقع شود. نویسنده طی مطالعات، تجربه‌های زندگی و زیست اجتماعی متوجه می‌شود که ذهنیتش کنار یک ژانر هماهنگ هست و سراغ آن برود؛ نه این‌که دیگران برایش تعیین کنند.

او افزود: ژانرنویسی نیازمند آگاهی عمیق هست و نمی‌توان کنار ذهن خالی دنبال ژانر رفت.  به طور مثال برای نوشتن  در  ژانر علمی‌ تخیلی باید از دنيا علم آگاهی داشته باشید، دنيا قصه و داستان را بشناسید و تخیل قوی داشته باشید یا برای ژانر پلیسی باید از قوانین دادگستری و قوانین پلیس اخبار داشته باشید و  حتی اطلاعات پزشکی داشته باشید.

 قاسم‌زاده کنار اشاره به سري مجموعه «رمان ژانر» گفته شد: چند نفری شروع کرده‌اند به نوشتن ژانر. برخی از آن‌ها را  می‌شناسم و می‌دانم قابلیت‌هایی دارند و برخی را نمی‌شناسم.  نه می‌توانم آن‌ها را تأیید و نه رد کنم. ولي ترس من از این هست که جریانی در ذهن‌ها بیفتد و هرکسی که آگاهی داشته باشد یا ندارد، شروع به نوشتن کرد و سریع به سمت ابتذال برود؛ مانند قصه و داستان مینیمال که برخی فکر می‌کردند جديد ترين مد گرديد و شروع کردند به نوشتن مینیمال، درصورتی که مینیمال  یک تعریف داشته باشد و هرکسی نمی‌تواند قصه و داستان مینیمال بنویسد.  سرانجام مینمال ایرانی به مضحکه تبدیل گرديد.  

او کنار تأکید بر این‌که هیچ ژانری نیست که ما به آن نیاز نداشته باشیم، اظهار نمود:  ما به همه ژانرها نیاز داریم ولي زمینه برخی در ایران مهیا نیست. به طور مثال زمینه قصه و داستان علمی‌ تخیلی در ایران آماده نیست، زیرا کسانی که علم می‌دانند از ادبیات بی‌خبرند و کسانی که از ادبیات می‌دانند از علم اخبار ندارند. در ایران بین ادبیات و علم دره عمیق، گسترده و وحشتناکی وجود داشته باشد. قصه و داستان علمی‌ تخیلی در جایی می‌تواند ریشه بزند و گسترش یابد که علم زایش داشته باشد. در کشورهای دیگر که علم وارداتی هست، نمی‌توان قصه و داستان علمی‌ تخیلی نوشت، یا نمی‌توان قصه و داستان جاسوسی در ایران نوشت، زیرا جاسوس در دستگاه دولتی نفوذ می‌کرد. آیا می‌توانید چنین چیزی بنویسید که جاسوس در دستگاه دولتی نفوذ کرده؟ قاعدتا نمی‌شود. قصه و داستان کارآگاهی نیز نمی‌توان نوشت زیرا ما کارآگاه نداریم. همه چیز از  تعقیب مجرم، یافتن مجرم و  تحویل او  به دادگاه  در اختیار پلیس هست و به همین دلیل هست که نویسندگان بیشتر به سمت قصه و داستان‌های عاشقانه می‌روند.

این نویسنده کنار اشاره به کتاب خواندني خود کنار عنوان «رقص مرغ سقا» گفته شد: این کتاب خواندني من در ژانر پلیسی هست. من در این کتاب خواندني کنار ذهنیت مجرم حرکت کرده‌ام، افرادی  آدم‌ربایی کرده‌اند و حالا گرفتار فرد ربوده‌شده‌ شده‌اند. زیرا این آدم‌ها، خام هستند و به طمع پول آدم دزدیده‌اند ولي این فرد ربوده‌شده شارلاتان هست و کنار آن‌ها بازی می‌کرد. می‌خواهم بگویم قصه و داستان پلیسی، جاسوسی و علمی تخیلی می‌شود نوشت ولي آن‌ها موردی هست و این‌که بخواهیم به عنوان ژانر در جامعه جا بندازیم کمی بعید هست.

او خاطرنشان نمود: بین مردم و ژانرها فاصله وجود داشته باشد، در حالی که تمام ژانرها در حوزه ادبیات عامه‌پسند  قرار دارند، یعنی نویسنده باید به‌گونه‌ای بنویسد که به توده مردم مربوط می‌شود؛ کسانی که داوطلب سرگرمی هستند و ادبیات کنار جدیتی را که طبقه خواص می‌خواند، نمی‌خوانند. نویسنده ژانر برای الیت و طبقه خاص نمی‌نویسد.

محمد قاسم‌زاده در مورد فایده‌های ژانرنویسی نیز اظهار نمود: ژانرنویسی ما را کنار تجربیات جدید آشنا می‌کرد.  ما در ادبیات‌مان به  تجربیات گسترده  نیاز داریم و رنگین‌کمانی از  تجربیات می‌خواهیم نه تجربیات محدود. یکی از مسائلی که ادبیات ما از آن رنج می‌برد تجربیات محدود هست. شعرها و قصه و داستان‌هایی که نوشته می‌شود،  شبیه به‌ هم هست در حالی‌که  در جاهایی که ادبیات رونق داشته باشد، این‌گونه نیست. معمولا نویسنده‌ها در یک نهضت و موج همسان هستند نه در نوع نوشتن. ادبیات برخلاف علم هست و  فردیت در آن بسیار مهم هست.

او ادامه داد: اگر چهار نویسنده مانند هم بنویسند حتما  سه‌تای آن‌ها شکست می‌خورد، زیرا نویسنده‌ها نمی‌توانند شبیه به هم بنویسند. به طور مثال جلال آل احمد و ابراهیم گلستان دو دوست صمیمی‌ و نویسنده بودند که قصه و داستان رئالیستی می‌نوشتند. ولي دنيا داستانی  آل احمد  و ابراهیم گلستان کنار هم فرق می‌کرد. آل احمد آدمی عصبی هست و جملات کوتاه کوتاه داشته باشد، ولي ابراهیم گلستان فرد خونسردی هست که گاه یک جمله او  دو سطر هست. از طریق سبک  و نوع نوشتن می‌توان شخصیت نویسنده را تشخیص داد. زمانی که  چهار نفر  مثل هم بنویسند یعنی سه‌ نفر  تقلب کرده‌اند،  به همین دلیل می‌گویم ژانر مفید هست زیرا باعث می‌شود طیف رنگین‌کمان‌مان گسترده‌تر شود البته به شرطی که تقلیدی در آن نباشد.

 این نویسنده همچنین در مورد جایگاه ژانر در ادبیات کشورمان بیان نمود: ما ژانرنویسی خیلی کم داریم. مثلا ما چند قصه و داستان پلیسی داریم؟ همیشه نادر مثل معدوم هست؛ امر نادر کنار امر به‌وجودنیامده یا امر معدوم‌شده مساوی هست و نمی‌توان استثنا را قاعده گرديد. امیدوارم کوششی که دوستان دارند، موفقت‌آمیز مي باشد زیرا وقتی موفق ‌شوند به سود ادبیات هست. فقط امیدوارم به موج تبدیل نشود که هرکسی بخواهد بدون آگاهی سراغ آن برود و کنار این قضیه بازی کرد.

او سپس در مورد این‌که آیا ژانر می‌تواند در بازار کتاب خواندني ظرفیت ایجاد کرد، گفته شد: بازار کتاب خواندني ما به برکه تبدیل شده‌ هست و  شاید ژانر بتواند موج و یا لرزشی در این برکه ایجاد کرد. تحرک و جنبش زمانی ایجاد می‌شود که دریا و اقیانوس داشته باشیم.  رکود بازار کتاب خواندني ما به خاطر این هست که ما تغییر فضا داده‌ایم و تغییر فضای اجتماعی شکل‌های خود را می‌خواهد. در کشور ما کتاب خواندني زیاد چاپ می‌شود ولي کتاب خواندنيِ خوب کم  هست.  ما سازوکار ارئه کتاب خواندني را بلد نیستیم. در اروپا ناشر چند ماه قبل از چاپ کتاب خواندني ۵۰ نسخه چاپ می‌کرد و آن را به دست منتقدان می‌رساند و از آن‌ها می‌خواهد مطالب و نقدهای خود را آماده کنند تا همزمان کنار چاپ کتاب خواندني منتشر شود. وقت انتشار کتاب خواندني ۵۰ مقاله و بررسي آماده هست که باعث می‌شود هیاهو راه بیفتد و این کتاب خواندني را در جامعه جا می‌اندازد. ناشران از این منتقدان حمایت می‌کنند و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها منتقد استخدام می‌کنند این درحالی هست که در کشور ما چنین حمایت‌هایی از منتقدان نمی‌شود. سازوکار توزیع  مدرن کتاب خواندني را نداریم و می‌خواهیم به  شکل ۶۰ سال قبل کتاب خواندني منتشر کنیم.

او در پایان متذکر گرديد: دوران کتاب خواندني‌فروشی ۲۰ متری نیز  گذشته هست و کتاب خواندني‌فروشی کنار فضای بیشتر نیاز داریم. در  کلانشهری مانند طهران کتاب خواندني‌فروشی‌ها کم هست. ما ۱۴ هزار ناشر داریم و ۱۵۰۰ کتاب خواندني‌فروشی؛ در حالی که باید برعکس مي باشد. به این دلیل کتاب خواندني دچار رکود می‌شود.

منبع: ایسنا

لینک مطلب

امیدوارم کسی کنار ژانرنویسی بازی نکند

منبع :www.news.naqderooz.com/
دنيا هنر

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها :

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز